تبليغاتX
میخواستمت

میخواستمت

تنها و تنها برای تو

به وبلاگ خودتان خوش آمدید

+ نوشته شده در  ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
+ نوشته شده در  ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

فقط برای تو

بنبنام سلطان قلبم بنام عشق بنام تو
 
دستان مرا بگیر
       
     حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی
 
و
 
تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود
 
دوستت دارم
 
و
 
می خواهم در کنار من بمانی
 
بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود
 
و
 
در کنارت بودن را احساس کنم
 
ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی
 
و
 
دستان مرا در حالی که تو را نشانه رفته اند
 
و
 
تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس کنی
 
لحظه لحظه های تنهایی من با تو و به یاد تو پر می شود
 
و
 
بدان تنها تو دلیل زنده بودنی
 
 
تقدیم به تنها عشق زندگیم که خودش و وجودش باعث پاکی قلبم شد
عاشق بی صدا
 

Upgrade Your Email - Click here!

نوشته شده توسط نیماونیکا

+ نوشته شده در  ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
+ نوشته شده در  ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

ابتدای عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

از کجا شروع کنم؟
با کوله باری از خاطره، از اولین لحظه آشنایی تا آخرین صحبت های تو که زمان زیادی از آن نمی گذرد
در حالی که به خاطراتمان می اندیشم، در خلوت خود لحظه ای تبسم بر لب دارم و در لحظه ای بغض گلویم را می فشارد
بیاد می اورم زمانی را که درباره زیباترین خاطره ی زندگیت از تو سوال کردم و تو از آشنایی با من سخن گفتی. چه بسا تا کنون سرنوشت خاطرات زیباتری را برای تو رغم زده باشد. براستی اکنون زیباترین خاطره ی زندگی تو چیست؟
بیاد می آورم زمانی را که تو در پاسخ به عشق من اینگونه گفتی: رضا جان، عاشقت هستم، در تمام طول روز فقط به تو فکر می کنم. و امروز روزهایت بدون من سپری می شود. براستی امروز در جملات عاشقانه ات از چه نامی استفاده میکنی؟
بیاد می آورم زمانی را که با تو از یک عشق ابدی حرف می زدم و تو حرفهایم را به سُخره می گرفتی. شاید میدانستی که نخواهی ماند و شاید من را همچون خود می پنداشتی؛ اما بهترینم، عشق من تندیسی از یک عشق جاودانه است
بیاد می آورم خنده هایت را
بیاد می آورم گریه هایت را
بیاد می آورم شادمانی ات را
بیاد می آورم دلخستگی ات را
بیاد می آورم زیبایی چشمانت را
بیاد می آورم زلالی افکارت را
بیاد می آورم کلمه کلمه حرفهایت را
بیاد می آورم لحظه لحظه با تو بودن را
بیاد می آورم...؛

و با آنها زندگی می کنم

نازنینم، شاید حرفهای امروزم روح زلال و لطیفت را آزار می دهد، اما من قبلا درباره آنچه که بدون تو بر من خواهد گذشت به تو گفته بودم. پس از من آزرده خاطر نباش؛ چرا که میدانستی بدون تو حرفهایم چگونه خواهد بود
فریاد می زنم که دوستت دارم
فریاد می زنم که دوستت دارم
فریاد می زنم...؛
و این احساس پایان ناپذیر من است
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

اینم مثل من داره از تنهایی گریه میکنه

هیچ کدام از شما تا به حال مزه ی غربت را چشیده اید؟

+ نوشته شده در  ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

فرق عشق و زندگی

 

هیچ کدام از شما تا به حال مزه ی غربت را چشیده اید؟

حالا حتما پیش خودتون فکر می کنید

غربت یا قربت

ولی این را بگویم که هر دو روح و روان ما را

مثل جذام میخورد

برای من لطفا بنویسیدمزه غربت را

 شاید بتوانم  حس شما را با احساس خودم مقایسه کنم.!

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

 

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود

 

و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

تنهایی خیلی بده خدا کسی رو مثل من تنها نکنه

هویت فرزانه


تا به حال شده به آخر دنیا برسی؟ و مدام به فکر فرار از همه


و پناه بردن به گوشه ای خلوت و دنج باشی؟


تو رو نمی دونم ، ولی من بارها به آخر دنیا رسیدم.


درست به نقطه ای که بعد از اون دیگه راهی نیست.


یه جورایی آخر نا امیدی.....


من حالا خیلی چیزارو با تمام وجود حس می کنم.


نا امیدی . غم و اندوه و تنهایی ...


سخت تر از همه اینه که اطرافت هزار نفر باشن.


ولی باز خودتو تنها احساس کنی...


اونقدر تنها که هویتت هم واست سوال بشه.

+ نوشته شده در  ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

          

NNNآموزش   خودکشیNNN

                         

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو
 می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های
فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره.
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و
 به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش
 هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد.
و اما...
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم
نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو
 داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست .
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم:
  
1- کسی که در عشقش شکست خورده
   2- کسی که ور شکست شده
   3- کسی که قاط زده.
   4- کسی که از زندگی خير نديده.
   5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.
   6- کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.
   7- ...و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر
 خط رسيده.
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد
 و بعد بقيه شو بخونيد.
حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو
 برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه:
   1- طناب.
   2- سيخ کباب.
   3- کبريت آغشته به بنزين .
   4- قرض دياز پام.
   5- آمپول هوای تهران.
   6- دندون مصنوعی حاج خانمشون. 
    7- لوله گاز.
    8- پاکت نايلون.
   9- چاقوی ميوه بری.
   10- نخ کاموايي.
   11- سوزن لحاف دوزی.
   12- تيغ ريش تراشی مصرف شده.
    13- مرگ موش.

        
       خب... براي شروع بد نيست.
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم:
«تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه»!
فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که
 از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و
 زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون
 سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون
دست نمی‌ده؟     قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از
 هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش
هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی
دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد.
اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب
می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون
 ديوونه‌ان.    خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی،
 بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه .
ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن
 جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار
 يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره
 قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه.
 اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش
اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه:
يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای
 اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد:
ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری
 خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که
 خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ
 راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله
 می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون
لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و
از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب
اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه
آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه
 خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا !
                        
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما
 اين نكات را مدنظر قرار دهيد:
    1
- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
   2- مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.
   3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.
   4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
   5- خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد. 
  6- موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
   7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه. 
  8- يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.
  9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
  10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
  11- يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
  12- دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
  13- برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
  14- قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.
  15- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
   16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
   17- اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر
به نظر مياد و اشک آور تره.
   18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
   19- قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
   20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.

    حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:             برای جنس نرينه
:
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد.
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد.
يک ساعت بعد... شما مرديد.
خدا رحمتتون کنه
 
برای جنس مادینه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد.
بريد زير پتو.
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه
ميره.
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.

مرسی...
توی جهنم می‌بينمتون.منم میام تنها نمیشین
 
         
+ نوشته شده در  ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

معنای عشق مفهوم عاشقی

عشق  يعني   ريزش باران مه

           عشق  يعني   فتنه و افسون سحر         

عشق  يعني   ناله هاي بي صدا

عشق  يعني    راز هاي بر ملا

عشق  يعني    همنشيني با بهار

عشق  يعني    چشم هاي اشكبار

عشق  يعني     قطره و دريا شدن

عشق  يعني     در جهان رسوا شدن

عشق  يعني     دل بريدن از همه

عشق  يعني      بيم و ترس و واهمه

عشق  يعني     كوله باري پر زغم 

          

+ نوشته شده در  ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

بی وت هرگز با تو عمری

دوستت دارم

بهار خواهد آمد و...


لاله های جهان برگرد آرامگاهم ازدحام خواهند کرد.


آنگاه از پشت یاسمنی ، خورشید نگاه تو طلوع خواهد کرد.


و در برابر آرامگاه من خواهی ایستاد...


سپس بغض آسمان آغاز خواهد شد....


و بر مقبره ام آرامترین اشکهای جهان فرو خواهد بارید....

+ نوشته شده در  ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

زندگی


                  می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی

مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

 شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

   

+ نوشته شده در  ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

منم باید یه روز برم

خوشا روزي که من پنج ساله بودم        درون کوچه ها آواره بودم   

  چرا مادر مرا بيست ساله کردي          ميان پادگان آواره کردي

  گروهبانان مرا بيچاره کردند       لباس شخصي ام را پاره کردند

  ازآن روزي که خوردم سيب زميني     شدم سرباز نيروي زميني

  کلاغ پر ميروم کاسه به دندان      براي خوردن   يک لقمه نان 

 بسوزد کسي که سربازي را بنا کرد تمام دختران را چشم به راه کرد

 از آن روزي که سربازي بنا شد     ستم برما نشد بر دختران شد.

+ نوشته شده در  ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

پس آز مرگ چه خواهد شد؟ که میداند؟

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد     

و نمي خواهم بدانم كه كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسیار مشتاقم كه

كوزه گر از خاك گلويم سوتكي سازد .

آري بسازد سوتكي وآنرا

 به دست كودكي گستاخ و بازيگوش بسپارد.

تا در امتداد كوچه پس كوچه ها

دم گرم خودش را

يك ريز و پي در پي سخت در گلويم بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

و بد ينسان  بشكند دايم سكوت مرگبارم را .

+ نوشته شده در  ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

اعتماد به خدااااااااااااا

 

 

یکی بود یکی نبود

یه کوه نورد بود که میخواست  به بالاترین بالاترین قله دست پیدا کنه

بلاخره یه روز تصمیم گرفت که بره و قله رو فتح کنه

وسایل شو ور داشت و رفت

با هر زحمتی هست خودشو رسوند به نزدیکی های قله

ولی در یک لحظه تکه سنگ کوچیکی از زیر پاش لغزید و کوه نورد در حجمی از خلا رها شد

احساس بی وزنی تمام بهش دست داده بود

هر لحظه در تونلی تاریک و پر از هیچ فرو می رفت

و ناگهان احساس کرد که بین زمین و هوا ثابت مانده است

با تمام توان به طنابی که او را بین زمین و هوا حفظ کرده بود ، چنگ زد .

و گفت: خدایا کمکم کن

صدایی گفت: فرزندم واقعآ اعتقاد داری که من میتوانم کمکت کنم .

کوهنورد پاسخ مثبت داد

صدا آمد که: پس طناب را رها کن.

کوهنورد لحظه ای فکر کرد و محکم تر به طناب چنگ زد .

........................

روز بعد ماموران امداد جسد مردی را پیدا کردند که در فاصله یک متری از زمین و آویزان به یک طناب از سرما یخ کرده بود .

                                         <><><><><><><><><><><><>

+ نوشته شده در  ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

قلبه کوچکت را به من بسپار

+ نوشته شده در  ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

             ديگر وقتي ميخواهم بنويسم، بايد بيشتر مراقب قلمم باشم..

 

             اين روزها بيشتر كج خلقي ميكند. دائم بهانه ي تو را ميگيرد..

 

             اما..

 

             چه كسي مراقب دلم باشد، وقتي دلتنگي ميكند!

   

  

+ نوشته شده در  ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

سوداي تو را دارم من از دل و از جانم

گفتند كه پيدا شو ديدند كه پنهانم

گفتند كه پيدا كن خود را و تو را با هم

گفتند كه پيدا هست در هر نفس آدم

پيداست و من پنهان من در تن و او در جان

يك آن نظري كردم در خود گذري كردم

ديدم كه نه در دوري نزديكتر از نوري

در راه عبور از تو من اينهمه دور از تو

يك عمر نينديشم هيهات تو در پيشم

 چشم است كه بينا نيست در عشق كه اينها نيست

+ نوشته شده در  ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

             ديگر وقتي ميخواهم بنويسم، بايد بيشتر مراقب قلمم باشم..

 

            اين روزها بيشتر كج خلقي ميكند. دائم بهانه ي تو را ميگيرد..

 

            اما..

 

           چه كسي مراقب دلم باشد، وقتي دلتنگي ميكند!

+ نوشته شده در  ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

       سوداي تو را دارم من از دل و از جانم

       گفتند كه پيدا شو ديدند كه پنهانم

       گفتند كه پيدا كن خود را و تو را با هم

       گفتند كه پيدا هست در هر نفس آدم

       پيداست و من پنهان من در تن و او در جان

       يك آن نظري كردم در خود گذري كردم

      ديدم كه نه در دوري نزديكتر از نوري

      در راه عبور از تو من اينهمه دور از تو

      يك عمر نينديشم هيهات تو در پيشم

     چشم است كه بينا نيست در عشق كه اينها نيست

+ نوشته شده در  ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

شک نکن آره من با توام

                          عزیزم هیچ وقت گریه نکن

                               چون هیچ کس ارزش اشک تو رو نداره...

                                اونیم که داره طاقت اشک تو رو نداره...                                حالا فهمیدی با تو هستم؟

+ نوشته شده در  ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

       
          دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
          دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
          دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌  
          دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
          دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
          دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
          دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
          دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
          دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
          دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
+ نوشته شده در  ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

تنها برای تو

                                         

+ نوشته شده در  ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

برای تنها عزیزم که از من خیلی دوره

اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يادلم،گول چشاي روشنش رو خورده باشه


اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته


ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

به وبلاگ خودتان خوش آمدید

+ نوشته شده در  ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

جکهای خوش مزه

             بی معرفتا نظر بده           

۱: ترک دیش ماهوارشو می ذاره روی پشت بوم روش می نویسه  : کولر

۲: ترکه میره اون دنیا ازش می پرسن میری بهشت یا جهنم؟؟!!!  نگاه میکنه میبینه جهنم دارو

درخت و اب و بلبل داره  میگه میرم جهنم تا درو باز میکنن میبینه شعله های آتش از همه جاش

 میباره ..شاکی میشه میگه این که اینطوری نبود میگن یه مدته کسی نیامده بود رفته بود رو Screen Saver

۳: به ترکه میگن: اگه یک کامیون طلا بهت بدن چیکار میکنی؟ میگه: ایلده یکلام 2500

 میگیریم‌ خالی میکنیم!!

۴: به ترکه می گن اگه همه دنیا رو بهت بدن چیکار میکنی؟؟ میگه: میفروشم میرم خارج

۵: ترکه کفترشو گم میکنه ، تو روزنامه آگهی میده: بیوه بیو!!

۶: ترکه میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد کمپوت می‌بره!!!

۷: یک روز یه سوسک از سوراخ دستشویی میاد بیرون. از اون میپرسند:

 چرا اومدی بیرون؟ میگه: به امید یه هوای تازه تر... گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر...!

۸: ترکه می‌میره شب اول قبرش ۶۲ نفر میان بالا سرش، ۲ نفرشون سوال

 میپرسن، ۶۰ نفر حالیش میکنن.

۹: میدنی تو تبریز برای دوشیدن گاو چند نفر لازمه؟ ۲۰ نفر، یه نفر پستون رو نگه میداره،

 ۱۹ نفر هم گاو رو بالا پایین میکنن ...

۱۰: به ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی ؟ میگه آره فقط سر پیچ ها یه کم اذیت میکنه!

۱۱:  میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد،

 میگن برو یک گوشه بشین!

۱۲: عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟

 بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!

۱۳: ترکه کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش

 دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!

۱۴: از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!

۱۵:  ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!

 ۱۶: ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه!

۱۷:  ترکه از طبقه صدم یه ساختمون مي‌پره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه:

 خب الحمدالله تا ینجاش که بخیر گذشت!

۱۸: زنِ ترکه دو قلو میزاد،‌ ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،‌ به یارو میگه:‌

حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم!

۱۹: ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه

بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی در این مکان یک

عدد موبایل افتتاح خواهد شد!

۲۰: به ترکه میگن با شیشه یه جمله بساز؟ میگه: ساعت یک ربع به شیشه!!

-------- جدید نوشتم -------

۲۱: ترکه میره بدنسازی، مربی بهش میگه وقتی بیایی هفته اول بدنت درد میگیره

. ترکه میگه پس من میرم هفته دوم میام.

۲۲: نمیدونم چرا هرچی جوک میگم درباره ترکهاست

(من واقعا شرمندشونم ولی چه میشه کرد) راستی میدونستید تنها ترکی

 که از کلش استفاده میکنه کیه؟     علی دایی ...

۲۳: ترکه دفتر خاطراتش تموم میشه میندازدش دور

۲۴: بت وقتی آسمان را آفرید گفت چه زیباست. زمین را آفرید گفت چه زیباست.

مرد را آفرید گفت چه زیباست. زن را آفرید گفت:، اشکال نداره، آرایش میکنه...

+ نوشته شده در  ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

ي مي بيند اشک چشمان مرا

چه کسي مي فهمد درد سينه مرا؟

چه کسي مي گويد عشق را مي فهمد؟

آري ، همه مي گويند عشق را مي فهمند...

اما من مي دانم

که دروغ مي گويند....

تو دروغ مي گويي ...او نيز دروغ مي گويد...

چه کسي مي گويد که مرا مي فهمد؟

 مي دانم!!!

هيچ کسي نيست که مرا دريابد!!!

+ نوشته شده در  ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

خلاصه یه چیزیت هست

وقتي گريه كردم گفتند بچه اي !

 وقتي خندیدم گفتند ديونه اي!

         وقتي جدي بودم گفتند مغروري !

 

         وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!

 

     وقتي سنگين بودم گفتند افسرده اي!

 

      وقتي حرف زدم گفتند پــــرحرفي !

 

         وقتي ساكت شـدم گفتنـد عاشقي!

 

   گريه شايد زبان ضعف باشد ،شايد خيلي كودكانه، شايد بي غرور،

 

اما هرگاه

 

گونه هايم خيس ميشود مي دانم نه ضعيفم، نه يك كودك. مي دانم پر

 

از احساسم.

+ نوشته شده در  ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

ببين عاشقي يعني چي غريبي يعني چي

هیچ کدام از شما تا به حال مزه ی غربت را چشیده اید؟

حالا حتما پیش خودتون فکر می کنید

غربت یا قربت

ولی این را بگویم که هر دو روح و روان ما را

مثل جذام میخورد

برای من لطفا بنویسیدمزه غربت را

 شاید بتوانم  حس شما را با احساس خودم مقایسه کنم.!

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

 

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود

 

و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  | 

     گذرنامه انسان

نام  : انسان                    نام خانوادگی  : آدمیزاد

نام پدر  : آدم                    نام مادر  : حوا

لقب  : اشرف مخلوقات       نژاد :  خاکی

صادره از  : سراچه دنیا

ساکن  : زمین -  منظومه شمسی  -   کهکشان راه شیری

مقصد  : سرای آخرت

ساعت پرواز  :  نامعلوم            مکان پرواز  : نامعلوم

حضور در فرودگاه  : لحظه ای قبل از پرواز

وسایل لازم  : دو متر پارچه سفید - عمل نیک  - علم مفید  - دعای اولاد  - دعای مومنین .

اضافه بار مجاز  : عمل صالح کاملا مجاز است .

توصیه های ایمنی  : اجرای دقیق آموزه های کتاب و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم .

برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر مراجعه نمائید .

در صورتیکه قبل از پرواز با مشکلی مواجه شدید با شماره های ۱۸۶  سوره بقره  - ۴۵ سوره نساء -

۱۲۹ سوره توبه - ۵۵ سوره عراق - ۳و۲  سوره طلاق تماس بگیرید .

سفر آسوده ای را در پیش داشته باشید .

+ نوشته شده در  ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط صابر عنابی  |