به وبلاگ خودتان خوش آمدید
![]()
تنها و تنها برای تو
خبر ندارد |
بنبنام سلطان قلبم
بنام عشق بنام تودستان مرا بگیر
حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی
و
تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود
دوستت دارم
و
می خواهم در کنار من بمانی
بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود
و
در کنارت بودن را احساس کنم
ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی
و
دستان مرا در حالی که تو را نشانه رفته اند
و
تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس کنی
لحظه لحظه های تنهایی من با تو و به یاد تو پر می شود
و
بدان تنها تو دلیل زنده بودنی
تقدیم به تنها عشق زندگیم که خودش و وجودش باعث پاکی قلبم شد
عاشق بی صدا![]() |
نوشته شده توسط
نیماونیکا
خبر ندارد 
هیچ کدام از شما تا به حال م
زه ی غربت را چشیده اید؟
هیچ کدام از شما تا به حال مزه ی غربت را چشیده اید؟
حالا حتما پیش خودتون فکر می کنید
غربت یا قربت
ولی این را بگویم که هر دو روح و روان ما را
مثل جذام میخورد
برای من لطفا بنویسیدمزه غربت را
شاید بتوانم حس شما را با احساس خودم مقایسه کنم.!
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست
عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود
و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد



تا به حال شده به آخر دنیا برسی؟ و مدام به فکر فرار از همه
و پناه بردن به گوشه ای خلوت و دنج باشی؟
تو رو نمی دونم ، ولی من بارها به آخر دنیا رسیدم.
درست به نقطه ای که بعد از اون دیگه راهی نیست.
یه جورایی آخر نا امیدی.....
من حالا خیلی چیزارو با تمام وجود حس می کنم.
نا امیدی . غم و اندوه و تنهایی ...
سخت تر از همه اینه که اطرافت هزار نفر باشن.
ولی باز خودتو تنها احساس کنی...
اونقدر تنها که هویتت هم واست سوال بشه.
NNNآموزش
خودکشیNNN
![]()






عشق يعني ريزش باران مه ![]()
عشق يعني فتنه و افسون سحر
عشق يعني ناله هاي بي صد
ا
عشق يعني راز هاي بر ملا![]()
![]()
عشق يعني همنشيني با بهار![]()
عشق يعني چشم هاي اشكبار![]()
عشق يعني قطره و دريا شدن![]()
عشق يعني در جهان رسوا شدن![]()
عشق يعني دل بريدن از همه![]()
عشق يعني بيم و ترس و واهمه![]()
عشق يعني كوله باري پر زغم ![]()


بهار خواهد آمد و...
لاله های جهان برگرد آرامگاهم ازدحام خواهند کرد.
آنگاه از پشت یاسمنی ، خورشید نگاه تو طلوع خواهد کرد.
و در برابر آرامگاه من خواهی ایستاد...
سپس بغض آسمان آغاز خواهد شد....
و بر مقبره ام آرامترین اشکهای جهان فرو خواهد بارید....

می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی
مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

چرا مادر مرا بيست ساله کردي ميان پادگان آواره کردي
گروهبانان مرا بيچاره کردند لباس شخصي ام را پاره کردند
ازآن روزي که خوردم سيب زميني شدم سرباز نيروي زميني
کلاغ پر ميروم کاسه به دندان براي خوردن يک لقمه نان
بسوزد کسي که سربازي را بنا کرد تمام دختران را چشم به راه کرد
از آن روزي که سربازي بنا شد ستم برما نشد بر دختران شد.
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
و نمي خواهم بدانم كه كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسیار مشتاقم كه
كوزه گر از خاك گلويم سوتكي سازد .
آري بسازد سوتكي وآنرا
به دست كودكي گستاخ و بازيگوش بسپارد.
تا در امتداد كوچه پس كوچه ها
دم گرم خودش را
يك ريز و پي در پي سخت در گلويم بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
و بد ينسان بشكند دايم سكوت مرگبارم را .
یکی بود یکی نبود
یه کوه نورد بود که میخواست به بالاترین بالاترین قله دست پیدا کنه
بلاخره یه روز تصمیم گرفت که بره و قله رو فتح کنه
وسایل شو ور داشت و رفت
با هر زحمتی هست خودشو رسوند به نزدیکی های قله
ولی در یک لحظه تکه سنگ کوچیکی از زیر پاش لغزید و کوه نورد در حجمی از خلا رها شد
احساس بی وزنی تمام بهش دست داده بود
هر لحظه در تونلی تاریک و پر از هیچ فرو می رفت
و ناگهان احساس کرد که بین زمین و هوا ثابت مانده است
با تمام توان به طنابی که او را بین زمین و هوا حفظ کرده بود ، چنگ زد .
و گفت: خدایا کمکم کن
صدایی گفت: فرزندم واقعآ اعتقاد داری که من میتوانم کمکت کنم .
کوهنورد پاسخ مثبت داد
صدا آمد که: پس طناب را رها کن.
کوهنورد لحظه ای فکر کرد و محکم تر به طناب چنگ زد .
........................
روز بعد ماموران امداد جسد مردی را پیدا کردند که در فاصله یک متری از زمین و آویزان به یک طناب از سرما یخ کرده بود .
<><><><><><><><><><><><>
ديگر وقتي ميخواهم بنويسم، بايد بيشتر مراقب قلمم باشم..
اين روزها بيشتر كج خلقي ميكند. دائم بهانه ي تو را ميگيرد..
اما..
چه كسي مراقب دلم باشد، وقتي دلتنگي ميكند!
سوداي تو را دارم من از دل و از جانم
گفتند كه پيدا شو ديدند كه پنهانم
گفتند كه پيدا كن خود را و تو را با هم
گفتند كه پيدا هست در هر نفس آدم
پيداست و من پنهان من در تن و او در جان
يك آن نظري كردم در خود گذري كردم
ديدم كه نه در دوري نزديكتر از نوري
در راه عبور از تو من اينهمه دور از تو
يك عمر نينديشم هيهات تو در پيشم
چشم است كه بينا نيست در عشق كه اينها نيست
ديگر وقتي ميخواهم بنويسم، بايد بيشتر مراقب قلمم باشم..
اين روزها بيشتر كج خلقي ميكند. دائم بهانه ي تو را ميگيرد..
اما..
چه كسي مراقب دلم باشد، وقتي دلتنگي ميكند!
سوداي تو را دارم من از دل و از جانم
گفتند كه پيدا شو ديدند كه پنهانم
گفتند كه پيدا كن خود را و تو را با هم
گفتند كه پيدا هست در هر نفس آدم
پيداست و من پنهان من در تن و او در جان
يك آن نظري كردم در خود گذري كردم
ديدم كه نه در دوري نزديكتر از نوري
در راه عبور از تو من اينهمه دور از تو
يك عمر نينديشم هيهات تو در پيشم
چشم است كه بينا نيست در عشق كه اينها نيست
عزیزم هیچ وقت گریه نکن
چون هیچ کس ارزش اشک تو رو نداره...
اونیم که داره طاقت اشک تو رو نداره... حالا فهمیدی با تو هستم؟
اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يادلم،گول چشاي روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته



ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم

بی معرفتا نظر بده

۱: ترک دیش ماهوارشو می ذاره روی پشت بوم روش می نویسه : کولر
۲: ترکه میره اون دنیا ازش می پرسن میری بهشت یا جهنم؟؟!!! نگاه میکنه میبینه جهنم دارو
درخت و اب و بلبل داره میگه میرم جهنم تا درو باز میکنن میبینه شعله های آتش از همه جاش
میباره ..شاکی میشه میگه این که اینطوری نبود میگن یه مدته کسی نیامده بود رفته بود رو Screen Saver
۳: به ترکه میگن: اگه یک کامیون طلا بهت بدن چیکار میکنی؟ میگه: ایلده یکلام 2500
میگیریم خالی میکنیم!!
۴: به ترکه می گن اگه همه دنیا رو بهت بدن چیکار میکنی؟؟ میگه: میفروشم میرم خارج
۵: ترکه کفترشو گم میکنه ، تو روزنامه آگهی میده: بیوه بیو!!
۶: ترکه میخواسته بره بهشت زهرا، گل گیرش نمیاد کمپوت میبره!!!
۷: یک روز یه سوسک از سوراخ دستشویی میاد بیرون. از اون میپرسند:
چرا اومدی بیرون؟ میگه: به امید یه هوای تازه تر... گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر...!
۸: ترکه میمیره شب اول قبرش ۶۲ نفر میان بالا سرش، ۲ نفرشون سوال
میپرسن، ۶۰ نفر حالیش میکنن.
۹: میدنی تو تبریز برای دوشیدن گاو چند نفر لازمه؟ ۲۰ نفر، یه نفر پستون رو نگه میداره،
۱۹ نفر هم گاو رو بالا پایین میکنن ...
۱۰: به ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی ؟ میگه آره فقط سر پیچ ها یه کم اذیت میکنه!
۱۱: میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد،
میگن برو یک گوشه بشین!
۱۲: عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟
بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!
۱۳: ترکه کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش
دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!
۱۴: از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!
۱۵: ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!
۱۶: ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه!
۱۷: ترکه از طبقه صدم یه ساختمون ميپره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه:
خب الحمدالله تا ینجاش که بخیر گذشت!
۱۸: زنِ ترکه دو قلو میزاد، ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه، به یارو میگه:
حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم!
۱۹: ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه
بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی در این مکان یک
عدد موبایل افتتاح خواهد شد!
۲۰: به ترکه میگن با شیشه یه جمله بساز؟ میگه: ساعت یک ربع به شیشه!!
-------- جدید نوشتم -------
۲۱: ترکه میره بدنسازی، مربی بهش میگه وقتی بیایی هفته اول بدنت درد میگیره
. ترکه میگه پس من میرم هفته دوم میام.
۲۲: نمیدونم چرا هرچی جوک میگم درباره ترکهاست
(من واقعا شرمندشونم ولی چه میشه کرد) راستی میدونستید تنها ترکی
که از کلش استفاده میکنه کیه؟ علی دایی ...
۲۳: ترکه دفتر خاطراتش تموم میشه میندازدش دور
۲۴: بت وقتی آسمان را آفرید گفت چه زیباست. زمین را آفرید گفت چه زیباست.
مرد را آفرید گفت چه زیباست. زن را آفرید گفت:، اشکال نداره، آرایش میکنه...
ي مي بيند اشک چشمان مرا
چه کسي مي فهمد درد سينه مرا؟
چه کسي مي گويد عشق را مي فهمد؟
آري ، همه مي گويند عشق را مي فهمند...
اما من مي دانم
که دروغ مي گويند....
تو دروغ مي گويي ...او نيز دروغ مي گويد...
چه کسي مي گويد که مرا مي فهمد؟
مي دانم!!!
هيچ کسي نيست که مرا دريابد!!!
وقتي گريه كردم گفتند بچه اي !
![]()
![]()
![]()
وقتي خندیدم گفتند ديونه اي!
![]()
![]()
![]()
وقتي جدي بودم گفتند مغروري !
![]()
![]()
![]()
وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!
![]()
![]()
![]()
وقتي سنگين بودم گفتند افسرده اي!
![]()
![]()
![]()
وقتي حرف زدم گفتند پــــرحرفي !
![]()
![]()
![]()
وقتي ساكت شـدم گفتنـد عاشقي!
گريه شايد زبان ضعف باشد ،شايد خيلي كودكانه، شايد بي غرور،
اما هرگاه ![]()
گونه هايم خيس ميشود مي دانم نه ضعيفم، نه يك كودك. مي دانم پر
از احساسم.![]()
هیچ کدام از شما تا به حال مزه ی غربت را چشیده اید؟
حالا حتما پیش خودتون فکر می کنید
غربت یا قربت
ولی این را بگویم که هر دو روح و روان ما را
مثل جذام میخورد
برای من لطفا بنویسیدمزه غربت را
شاید بتوانم حس شما را با احساس خودم مقایسه کنم.!
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست
عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود
و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد


گذرنامه انسان
نام : انسان نام خانوادگی : آدمیزاد
نام پدر : آدم نام مادر : حوا
لقب : اشرف مخلوقات نژاد : خاکی ![]()
صادره از :
سراچه دنیا
ساکن : زمین - منظومه شمسی - کهکشان راه شیری ![]()
مقصد : سرای آخرت
ساعت پرواز : نامعلوم مکان پرواز : نامعلوم
حضور در فرودگاه : لحظه ای قبل از پرواز
وسایل لازم : دو متر پارچه سفید - عمل نیک - علم مفید - دعای اولاد - دعای مومنین . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اضافه بار مجاز : عمل صالح کاملا مجاز است .
توصیه های ایمنی : اجرای دقیق آموزه های کتاب و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم .
برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر مراجعه نمائید .
در صورتیکه قبل از پرواز با مشکلی مواجه شدید با شماره های ۱۸۶ سوره بقره - ۴۵ سوره نساء -
۱۲۹ سوره توبه - ۵۵ سوره عراق - ۳و۲ سوره طلاق تماس بگیرید .
سفر آسوده ای را در پیش داشته باشید . ![]()
![]()